Favorite films
Don’t forget to select your favorite films!
Don’t forget to select your favorite films!
من در سیاهدره گلدان گلی بیش نیستم. هرچیزی بجز ناخودآگاهم، خارج از اختیارات من است. اگر طوفان گلدانم را بشکند، ممکن است ریشههایم با کمک خاک سیاهدره من را زنده نگه دارند.
خوب میشود اگر زنده بمانم. امید دارم که زنی من را بچیند و درون سینهبندش بگذارد. شب هنگام که زن سینه بندش را باز میکند، از عطر بدنش خشنود خواهد شد .
در شخصیت «لیلی» این فیلم خودم رو دیدم. در نهایت لذت و زیبایی و بصورت ناخودآگاه به ماهیت مرگ و عشق فکر کردم؛
قشنگ ترین احساسم اینه که به آسونی اون معنایی که باید از این اثر دریافت میکردم رو دریافت کردم.
پس از اینکه فیلم تموم شد رفتم کتاب «دوبلینیها» از جیمز جویس رو از کتابخونه برداشتم که دوباره بخونمش.
خوشحالم که این فیلم رو با زبون فارسی و در لوکیشنهای ایرانی دیدم.
فیلم با صحنهٔ به دوش کشیدن مجسمهٔ مسیح شروع میشود که بنظرم مبین این مسئله است که این انسان ها هستند که دین را زنده نگه داشته و از آن محافظت میکنند نه بلعکس.
پس از فهمیدن این حقیقت که ایدا یهودی است ولی حال یک کاتولیک راهبه مرا به یاد نظریهٔ لوح سپید انداخت.
مدتی پس از سپری شدن زمان بین ایدا و خاله اش سستی ایدا در راه دین هویدا میشود برای مثال دست دادن با پسر موزیسین…