"+ بیا فرار کنیم.باهاشون نجنگ.هاول!
- متاسفم. به اندازه کافی فرار کردم.سوفی.
اما حالا.عزیزی دارم که می خوام ازش مراقبت کنم. و اون عزیز تو هستی."
از چه بگویم؟ از شخصیت های خاکستری این انیمه؟از خستگی های هاول بعد از جنگ؟ از کالسیفر ؟ غر زدن هایش به سوفی که فقط از هاول دستور میگیرد اما فراموش کرده است که او سوفی است.
از رنگ موهای خاکستری سوفی؟ از نترسیدن و شجاعت ناتمام سوفی؟
میازاکی.کاشکی میدانستم در آن ذهنت چه میگذرد که آنقدر انیمه هایی که ساخته ای. بوسیدنی است.