Synopsis
Recently have been released from jail, Ebi makes a bet with his Friend that he goes and drinks in seven bars without even paying any money.
Recently have been released from jail, Ebi makes a bet with his Friend that he goes and drinks in seven bars without even paying any money.
فرهنگ بورژوایی، خشونت زیر پوست جامعه را پنهان میکند. تدوینی که کتک خوردن ابی را نشان میدهد و همزمان به سرگرمشدن مردم با موزیک ابی میپردازد. فرهنگ و هنرِ طبقهی متوسط، محافظانهکارانه چشمش را میبندد بر خشونتی که خودش عامل مستقیم یا غیرمستقیم آن است. اینگونه کندو تبدیل میشود به فیلمی که پیشبینیکنندهی انقلاب پنجاهوهفت است. همچنان که کافههای پایینشهر با لوتیگری بیخیال پول میز میشوند، هرچه بالاتر میرویم در شهر، بیشتر تمکین میکنند به عقوبتدادنِ لاابالیگری، به مثابه خداوندگاران ثروتمند شهر.
در مواجهه ی دوم، اینبار پس از تماشای دیگر فیلمهایش، به مراتب بزرگتر و قدرتمندتر هم جلوه میکند؛ قله ایست در سینمای ایران که تنها گله میتوانست فتح کند. دیگران تخمش را ندارند که حتی نزدیکش شوند. همان یک صحنه که ابی بسته ی کاندوم را پاره میکند، کاندوم را در می آورد و نگاه میکند و میگوید: "زرشک! بادکنکو" و در جیبش میگذارد، نشان دهنده ی بی نظیر بودن نگاه تیزبین گله در سینمای ایران است.
من هر وقت دلم میگیره نماز میخونم، درست بلد نیستم بخونم اما یه نفر تو زندون بهم گفت دلت باید پاک باشه، هر جاشو گیر کردی صلوات بفرست، خب مام میخونیم هر جاشو گیر کردیم صلوات میفرستیم.
...تنهاتر از انسان در لحظه مرگ یا چندبار دیگر
نمیدانم امشب بار چندم بود که فیلم را دیدم، اما باز چیزهایی را در آن کشف کردم که بارهای قبلی به این وضوح برایم روشن نشده بود. به کندو حتی میتوان به عنوان یکی از رمانتیکترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران که سوژهاش مرید و مراد است نگاه کرد یا به قول خود فریدون گُله این سفر جبر که بعد از سفر جسم و جان است. دیدن این فیلم با توجه به شرایط این روزها حتی معنای دیگری میتواند داشته باشد...مدینه فاسدهای که دِگرشهر شده بود اما توهم آدرمانشهر داشت
چهل دقیقه ابتدایی فیلم «کندو» آنچنان پیش میرود که وقتی #ابی(#بهروز_وثوقی) برای انجام شرطی که بسته راهی میشود، ما نیز خود را در جایی او که هست بیابیم. جایی که دیگر دیر شده و به قول کف خیابانیها «دست به مهره بازی است». بازی شروع شده و حالا نه تنها ما به ابی نمیگوییم که بایستد، بلکه به او میگوییم که ادامه دهد. ادامه دهد تا به کافهی پایانی برسد. کافهای که فضایش با دیگر کافههایی که دیدهایم متفاوت است و ظاهرا جای آدمهای پولدار است. خوانندهاش فرق میکند و موسیقیهایی که در آن پخش میشوند نیز خارجی هستند. #فریدون_گله از عمد ابتدا از زندان شروع میکند، سپس به خیابانهای تهران میرود، بعد از آن ابی و #آقاحسینی (#داوود_رشیدی) را…
کندو بنا به رسالت اش صرفا به سادگی و رهایی خود اکتفا نمیکند، بلکه علنا طغیانی علیه تجدد افسار گسیخته و قیل و قال و هیاهوست. شخصیت اصلی اش علی رغم درماندگی، در برابر ساختاری که غایت اش بلعیدن نسل اوست بر نمیتابد و به نوبه و وقت خود جسور و بی پرواست.
فیلم آهنگ عزیمت را همان ابتدا از کف کف خیابان شروع کرده و در مرامش مکث و درنگ نیست. فیلم روایت گر عیار طغیان ابی است. (آق حسینی) هم غریبه است با جغرافیای زمانه اش و در جستجوی زمان از دست رفته است. گرچه اندوه درونی اش میتوانست نمود روشن تری داشته باشد اما بهت اش از تغییرات سریع مظاهر شهری در لابه لای ازدحام و غلغله…
🤡(((((((: آق حسینی :)))))))🤡
عجب کثافتی بود
امین میگه درباره این فیلم پایاننامه مینویسن 🤣🤦🏻 باورم نمیشه
کندو آشکارا در پی آن بود که اثری از ردهی سینمای سیاه ولگرد بی هدف باشد. ویژگی این سینما نه یک روایت هیجانانگیز داستانی و کششهای پرتعلیق یک جو دراماتیک و انفجار لحظات دراماتیزه در روایت و شخصیتپردازی بلکه انتقال افق پوچگرایانه و سیاه در جزئیات ساده و عادیست. امیر نادری در این مورد فیلمساز موفقتر و بهتری ازفریدون گُله محسوب میشود.
نمی شود همراه ابی نشد برای خواندنِ حکمِ آق حسینی که اهالی قهوه خانه ی آسدعلی همه باطل اش خوانده اند. کفِ خیابان ها همانجور عاصی و تکه پاره برای پیاله پیاله عرق بالا انداختن و کتک خوردن. ابی حق اش را از خیابان می خواهد، خیابان هایی که او ساکن آنهاست اگرچه دورش انداخته اند
از کندو هر بار باید چیزی نوشت و به گونه ای با احوالی در آن باز دیدن. این بار در حالی که بودم دیدن کندو آرامش هم بود، تا دیگر بار کی دوباره و چندباره نگاهش کنم و باز غرق بشوم در این بی کسی و از همه بریدگی ابی و عصیان همیشه ی آق حسینی
ژتون خواستی مشت بزن به دیوار من همین بغلم
نوکرتم آق حسینی
...
بیست و ششم فروردین 1400
Another pre-revolution Iranian film in which I'm supposed to be rooting for a struggling and allegedly religious-minded criminal to overthrow The System (personified by the bourgeoisie enjoying belly-dancing in clubs that won't give out free food and drinks) and get luridly crushed in the process. No doubt it's more complex than I can understand as an outsider, but to me this is right up there with Yilmaz Güney's Friend as the best examples of dead-end populist nonsense emerging from this region in the 1970s.
کندو از هر نظر فیلم گزنده و تکاندهندهای است. نقد صریحی است بر شکاف طبقاتی ایجاد شده در عصر پهلوی. هیچ فیلم دیگری با قدرت کندو نتوانسته این شکاف را به تصویر بکشد؛ آنهم در فیلمی که بستر آن فیلمفارسی است. از این جهت اهمیت کار فریدون گله مشخص میشود که مفهوم تضاد طبقاتی نه در سینمای روشنفکری که در سینمای بدنه به تصویر کشیده شده است.
A feverish memorandum of getting kicked while you're down, orchestrated on the north-south, poor-rich axis of Tehran in the mid 70's.